براي بيروت كه در آتش كينه توزي حزب الله و اسراييل مي سوزد .
شعري از نزار قباني شاعر لبناني كه چند دهه پيش سروده شده اما زبان حال بيروت امروز است .

وقتی که بیروت در آتش می سوخت
و هر کس به فکر نجات جان دارایی خود بود،
من ناگهان به یاد آوردم
که همیشه تو را دوست داشته ام
و تو تنها اندوخته گرانبهای منی
...
هنگامی که بیروت
مانند شمعدان جواهرنشان بیزانس فرو می ریخت
و همه اندوهشان را به شکلی واحد تفسیر می کردند،
من اندوه خصوصی خود را می جستم
و زنی را که هیچ کس شبیه او نبود
و عاشقانه هایی را
که در میان عاشقانه های مردان برای زنان همتا نداشت...
هنگامی که زنان با پارچه های سوخته و
قیمت کیف بارانی و گردنبندهاشان
تراژدی را تفسیر می کردند
و مردان از جمع و ضرب هزینه ها به بررسی زیان می پرداختند،
من بر سنگی- که به قطره اشکی می مانست- نشسته بودم و خساراتم را ارزیابی می کردم
با فنجان های قهوه ای که ممکن بود با تو بنوشم،
مسائلی که ممکن بود در موردشان با تو صحبت کنم،
اگر بیروت نمی سوخت، دستان تو در دستان من بود...
من زیان ها را شماره می کردم
با هزار کلمه ای که ممکن بودبه تو بگویم،
و ده ها کشتی و قطاری که ممکن بود با آن ها سفر کنیم
و رویاهایی که اگر بیروت نمی سوخت
ممکن بود به بار بنشانیمشان...
من زیان هایم را برآورد می کردم
با قطره های بارانی که ممکن بود بر ما دو تن ببارد
و ما در هنگام بارششان بایستیم
در آغوش هم و در زیر بالاپوشی واحد
با سر خم شده در کنار هم،
اگر بیروت نمی سوخت...
این آخرین روزهایی است که وقتی پای کامپیوتر می نشینید می توانید تایپ کنید:
http://www.cheraghha.blogfa.com
اگر هنوز باورتان نمي شود كه در جمهوري اسلامي به راحتي مي توان از فردي مانند زين الدين زيدان يك بسيجي دوآتشه و طرفدار ولايت فقيه و شيعه علوي ساخت ، متن زير را كه بخشي از خطبه هاي هفته پيش امام جمعه راور است بخوانيد تا باورتان شود . همين جا از دوست عزيز و ناشناخته اي كه متن را برايمان ارسال كرد ، سپاسگذاريم
ضربه سر زين الدين زيدان به قلب آن فوتباليست خائن ايتاليايي ، دفاع ا
ز حيثيت امام علي و فاطمه زهرا و دفاع از شيعه علوي و اسلام ناب محمدي بود . زين الدين زيدان قهرمان دفاع ملي از امامت و ولايت علي و زهرا است .
خدا كند بزودي مقام معظم رهبري زيدان شيعه امام علي را به عنوان مربي جديد تيم ملي ايران به جاي آقاي برانكو به آقاي احمدي نژاد و به آقاي علي آبادي معرفي كند . چرا كه يك ميليارد مسلمان سراسر جهان مقابل آن توهين و اهانتي كه به رهبر ديني شيعه علوي شد از زيدان دفاع خواهند كرد . اگر زيدان در آن لحظه از رهبر شيعيان دفاع نمي كرد قطعا اخراج نمي شد و روحيه بازيكنان فرانسه تضعيف نمي شد و هرگز شكست در پنالتي نمي خوردند و پيروز جام جهاني مي شدند اما زيدان شيعه علوي و بچه مسلمان الجزايري الاصل كه از خانواده پا برهنه و كوخ نشيني بوده است هرگز توهين تروريست رهبري شيعيان را تحمل نكرد و پس از چند لحظه و چند ثانيه تفكر عاقلانه تصميم به از پاي درآوردن اين عنصر خائن كرد كه سر كوبيدن زيدان به سينه او كم بود . زيرا اگر فرزندان معنوي امام خميني و ياران سيد علي خامنه اي و بچه هاي انصار حزب الله و بسيجيان علوي در ميدان بودند همان كاري كه مي بايست با سلمان رشدي خائن بكنند قطعا ما با ماترويس ( منظور همان ماتراتزي است ) خائن فوتباليست ايتاليايي مي كردند و با خنجر به قلبش مي زدند و خونش را روي چمن مي ريختند تا هرگز كسي جرات توهين به رهبري ديني شيعيان نكند و تروريست خطاب ننمايد .
خبر بد
م- ت : وقتی منیژه حکمت ، سراسیمه و آشفته در نشست روزنامه نگاران حاضر شد ، می شد حدس زد که خبر بدی دارد . خبر این که وزارت ارشاد صفار هرندی به فیلمنامه جدیدش مجوز ساخت نداده و او را چند هفته تمام در بازی امروز برو فردا بیا سردر گم کرده است . تا جایی که سرانجام این کارگردان از همه جا نا امید تصمیم گرفته یکشنبه ساعت 10 صبح به تنهایی جلوی در وزارت ارشاد تحصن کند و به نشانه اعتراض سیگار بفروشد . منیژه حکمت از روزنامه نگاران خواست اگر جراتش را دارند خبر تحصن او را پوشش دهند و یاری اش کنند .
باز هم خبر بد .
خبرهایی از رامین جهانبگلو آمده است. فیلسوفی که در سکوت اوین گرفتار شده اما به جای نوشتن و اندیشیدن به ایده های فلسفی ، باید برگه های بازجویی را پر کند و علیه خودش و همفکرانش اعتراف کند . گویا تاکنون آقایان برادر ، چندین ساعت فیلم اعتراف از جهانبگلو ضبط کرده اند که این استاد شناخته شده فلسفه در آن به شرکت در کلاس های آموزش انقلاب مخملی اذغان کرده است. این فیلم ها در شورای عالی انقلاب فرهنگی هم به نمایش درآمده و بعید نیست که سیمای جمهوری اسلامی هم به همین زودی این شوی اعتراف گیری را به نمایش بگذارد . جالب آن که این بار هم به همان شیوه همیشگی از جهانبگلو خواسته اند به فسادهای اخلاقی خود اعتراف کند و او هم قصه ای بلند بالا را ساز کرده است . قسمت تلخ تر ماجرا اما این است که جهانبگلو در اعتراف های خود نام بسیاری از روشفکران به نام ایرانی را آورده و آنها را هم هواداران انقلاب مخملی معرفی کرده ، داریوش شایگان یکی از این نام هاست .
س.س: این آخرین روزهایی است که در ادامه نام محمدرضا خاتمی پسوند دبیر کل جبهه مشارکت را قرار می دهیم؛ پزشک شیک پوش و سخنوری که هرچه بیشتر از عمرش می گذرد بر عیار سیاست ورزی اش افزوده می شود.
خاتمی آنقدر جدی هست که دشوار می شود از او تقاضای مصاحبه وبلاگی کرد با این حال چنان صمیمی هست که بی عذر و بهانه بپذیرد و سوال ها را بی پاسخ نگذارد.
وقتی می گوید از کودکی طرفدار تیم برزیل بوده است تازه می فهمم چرا جبهه مشارکت در تمام سال های گذشته و ایام انتخابات از رنگ زرد بیش از هر رنگ دیگری در تبلیغات استفاده کرده است.
**********
آقای دکتر وبلاگ می خوانید؟
من وقت چندانی ندارم که وبلاگ ها را ببینم . با این حال از محیط وبلاگ ها بیگانه هم نیستم و هر ازچندگاهی از طریق لینک های مختلف به برخی وبلاگ ها نگاهی می کنم. سایت صبحانه لینک های خوبی دارد.
این طور که معلوم هست شما از فیلتر شکن هم استفاده می کنید؟
نه، اینترنت من در محل کار اصلا فیلتر ندارد....
جالبه... با توجه این که شما خود چهار سال در پارلمان ایران حضور داشتید، این روزها وقتی با ماشین مشغول رانندگی بوده یا هنگامی که در محل کار هستید به رادیو مجلس گوش می دهید؟
من در طول روز معمولا به سه شبکه رادیویی گوش می دهم. یکی اول صبح اخبار ترافیکی، یکی رادیو ورزش و یکی هم مجلس.
وقتی به مشروح مذاکرات نمایندگان مجلس هفتم گوش می کنید از کدام حرکت، تصمیم یا عملکرد نمایندگان لجتان می گیرد؟
من اصلا به مجلس هفتم اهمیتی نمی دهم. چون از ابتدا هم ما آن را خیلی به رسمیت نشناختیم. من فقط مجلس را از لحاظ خبری دنبال می کنم. حالا هرچه می خواهند بگویند.
بالاخره کاری بوده شما را به واکنش انداخته باشد یا از آن احساس ناراحتی کنید......
من فقط تعجب می کنم از محافظه کاران که اینقدر بابت تذکرات و نطق ها به ما ایراد می گرفتند اما حالا مجلس هفتم دست ما را در وقت تلف کردن از پشت بسته!!! در این مجلس گاهی بحث هایی مطرح می شود که مجلس را از کارکرد اصلی خودش می اندازد. البته به اعتقاد من ذات مجلس ما همین است و خیلی نمی شود کاری کرد.
آقای دکتر گفتید که رادیو ورزش هم گوش می کنید. در جام جهانی طرفدار چه تیمی بودید؟
من فکر می کنم همه دنیا برزیلی اند.
خانواده تان چطور؟
آن ها نه. اتفاقا دختر و پسر من بابت حذف برزیل خیلی هورا کشیدند و سر به سرم گذاشتند.
حالا که حذف شدید!!!
من معتقدم برزیل این دوره اصلا بازی نکرد. شما هیچ حرکت تکنیکی خاصی از این تیم ندیدید.ما اگر طرفدارش هستیم به خاطر تکنیک برترش هست در حالیکه امسال چیزی رونکرد.
با این وجود چرا طرفدارش بودید؟
یکی از دلایل حمایت ما چهره های نسل انقلاب، همین روحیه حمایت از مستضعفانمان است. مثلا لذت می بریم از این که کشورهای جهان سومی قدرت های برتر را شکست دهند. به همین خاطر است که در برابر اروپای غربی از برزیل حمایت می کنم و از برد آفریقایی ها بسیار خوشحال می شوم.
با این همه فکر می کنید در مسابقه فینال چه تیمی قهرمان می شود؟
حالا که برزیل حذف شده دیگر مهم نیست چه تیمی قهرمان می شود. با این حال من ایتالیا را تیم شش دانگی دیدم و احتمال قهرمانی اش بالا است.
آقای دکتر، برادرتان سید محمد خاتمی را هرچند وقت یک بار می بینید؟
به خاطر اشتغالات هر دوی ما، الان دیدارها خیلی کم شده.
مثلا چند وقت یک بار؟
چند وقتش را نمی دانم ولی همین را بگویم که در این پنج ماهه بعد از عید همدیگر را فقط سه یا چهار بار دیده ایم. آن هم یا در مجلس عزا بوده که سلام و علیکی کرده ایم یا به صورت خانوادگی.
تا به حال حرفی بوده که به وی نزده باشید یا انتقادی که از وی دور نگه داشته اید؟
بله، فراوان. به هر صورت به خاطر حجب و حیایی که بین ما حاکم است خیلی نکات بوده که به ایشان نگفتم.
چرا؟
بالاخره ایشان روی من تاثیر زیادی داشتند و در حق من پدری هم کرده است. نمی شود که هر انتقادی را به وی بگویم.
حالا از طریق وبلاگ مهجاد یکی را بگویید به این امید که وی نبیند....
فقط همین را بگویم که همسرم در وصف آقای خاتمی تعبیری دارد که می گوید: سیاست با این همه نجابت پیش نمی رود!!!
به عنوان اخرین سوال، عکس های ضرب و شتم زنان در میدان هفت تیر را دیدید؟
بله. تعدادی از عکس ها را دیدم.
واکنشتان چه بود وقتی آن کتک زدن ها را دیدید؟
اصولا کتک خوردن باعث تقویت آدم می شود. اشکالی ندارد که....
آقای دکتر این جمله را می نویسم ها.....
ها ها ها ها
راستی چرا شما در این سال ها خودتان را تقویت نکردید؟
روز خوبی داشته باشید. خداحافظ !!!
س.س: باورم نمی شود پس از عمری خواندن درس معارف، بینش اسلامی و تاریخ اسلام در هشتمین ترم دانشگاه و در آخرین امتحان باز باید در امتحان درس مزخرفی به نام" دیپلماسی و رفتار سیاسی در
اسلام" به این پرسش پاسخ دهم که " مراحل دعوت پیامبر را بنویسید؟ "
پیش از این در برگه امتحانی پنجاه بار نوشته ام. الان هم می نویسم که دعوت پیامبر سه مرحله داشت: مخفیانه، دعوت اقوام و خویشاوندان و دعوت همگانی. در دعوت خویشان به دنبال نزول آیه" وانذر عشیرتک الاقربین" پیامبر سه جلسه تشکیل داد و از حاضران پرسید: کدام یک از شما مرا یاری می دهد تا برادر من و خلیفه و نماینده من در میان مسلمین باشد و در هر سه بار حضرت علی دست خود را بالا برد.....
این را نوشتم تا بدانید اگر دانشگاه نیامدید و علوم سیاسی هم نخواندید چیز زیادی از دست نداده اید. همان کتاب بینش اسلامی و معارف را دو بار بخوانید کفایت می کند. دانشگاه ایران حرف تازه ای برایتان نخواهد داشت.
اسرارالمهجاد: مصاحبه وبلاگی با محمد رضا خاتمی را فردا در وبلاگ قرار خواهیم داد. هرچند اگر کیوان گیر نمی داد همین امشب کار را یکسره می کردیم. خدا از این پسره نگذره....
س.س: گندش را در آورده است تلویزیون. زهرمان کرده این بازی های آخر جام جهانی را.
آخر من نمی دانم فینال جام جهانی چه ربطی به درگیری های خاورمیانه و کشور اسراییل دارد که مجبوریم پس از دیدن هر گل از زبان گزارشگران ورزشی بشنویم : "به امید آزادی قدس شریف..."

آقایان مگر تاکید نداشتند که باید تا آخرین نفس برای بیرون کردن رژیم صهیونیستی از خاک فلسطین کوشید، مگر بر ادامه انتفاضه تاکید نداشتند؟
خب انتفاضه هزینه دارد. نمی شود یک طرف بمب گذاری کند، آدم کشی کند و نیروهای اسراییلی را به گروگان بگیرد و تا طرف مقابل به تلافی روی می آورد فریاد برآورد: آی .....مدعیان حقوق بشر کجایید؟؟؟"
قبول که نزاع دو طرف، نبردی نابرابر است اما چرا بعضی ها وقتی واکنش تند اسراییل را می بینند یادشان می افتد شرایط طرفین عادلانه نیست.
خب آن ها که عمری است پرچم صلح بالا گرفته اند و به سازش متهم می شوند همین نابرابری را می بینند و از پایان انتفاضه سخن می گویند.
طبیعی است وقتی یک طرف همچنان بر طبل جنگ می کوبد طرف دیگر هم واکنش از خود نشان می دهد و نمی توان در یک نبرد، کسی را متهم کرد به این که واکنشش درقبال موضوع بیشتر از حد مورد انتظار بوده!
آقایان اگر واقعا خواهان آرامش و زندگی مسالمت آمیز هستند چرا خود به اعمالی دست می زنند که آتش جنگ را شعله ور تر کند؟
گیرم که اصلا همه آن چه اقتدارگرایان میگویند درست باشد. این ها چه ربطی به برنامه " یک جهان؛ یک جام " دارد. واقعا یکی کردن چهره تماشاگران جام جهانی با چهره کودکان مظلوم فلسطینی در بین دونیمه بازی نیمه نهایی چه جایگاهی دارد و چطور می توان ضربه شوتی را به تصویر کشید که در ادامه به شلیک سلاحی مرگبار ختم می شود؟
آیا این استفاده ابزاری از جام جهانی فوتبال نیست؟
شاهد از غیب رسید

س.س: دیگر نوشتن ندارد. آمار و ارقام مشخص است. بازی هم که جز بحث داوری جای هیچ گونه حرف و حدیثی باقی نگذاشت. ایتالیا لااقل حقش را در این بازی گرفت و با افتخار پای در میدان فینال گذاشت تا اگر منتقدانی بودند که (به درست) می گفتند قرعه مناسب ایتالیا را به این مرحله رساند به احترام کلاه از سر بردارند و به ستایش لاجوردی پوشان نطق سردهند.
ایتالیا بی شک پیروزی اش را مدیون مربی فهیم و جسورش است که تعویض های هوشمندانه اش، فینال را برای کشور چکمه ای به ارمغان آورد و چه کسی می تواند منکر شود که ایتالیا در این بازی هم زیبا بازی کرد، هم مقتدرانه دفاع کرد و هم با درایت توپ را در زمین حریف به گردش درآورد.
مارچلو لیپی به راستی شایسته ستایش است که فوتبال کسل کننده ایتالیا را به فوتبالی جذاب، دیدنی و نسبتا پرگل تبدیل کرده است.
دفاع قدرتنمد ایتالیا که به حق باید آن را " دفاع بتنی " نامید، در 120 دقیقه بازی چنان مقتدر نشان داد که حملات ژرمن ها لااقل ما هواداران را آشفته خاطر نکرد. خط هافبک هماهنگ این تیم چشمه ای از بازی سازی صحیح و تغذیه مهاجمان را به نمایش گذاشت و ترکیب یکدست و کامل ایتالیا چنان بود که برخلاف سالهای گذشته کسی از دیدن بازی آن خسته نشد. واین ویژگی آخر را همزمان تیم آلمان هم داشت. تیمی که به بازی سرد و بی روح شهره بود اما امسال در بازی هایی با نشاط، همه را به وجد آورد و چنان عمل کرد که لااقل پس از ناکامی در رسیدن به فینال تماشاگران به احترامش برخیزند و یکپارچه تشویقش کنند.
ظاهرا کم کم دارد محاسبات خرافاتی ها درست از آب در می آید. ایتالیا به مانند گذشته، 12 سال یکبار به فینال رسید و حالا مانده تا در ادامه این روند پس از 24 سال قهرمانی را نصیب خود کند تا در دوره بعدی با چهار ستاره بر روی پیراهن به نشانه چهار بار قهرمانی در زمین مسابقه ظاهر شود و به این ترتیب نزدیک ترین تعقیب کننده برزیل به حساب برود.
ما فینالیست شدیم. در اوج ناباوری و در کمال استحقاق!
مسابقه به روایت آمار
شادی نیک آهنگ
یک بازی فراموش نشدنی
آلمان نابود شد
س.س: فکر کن از قدیم ندیما با آرژانتین مشکل داشته باشی و و در اوج کل کل تحریریه، ببینی این تیم حذف می شه. یک کم فکر کن.....
فکر کن از همان قدیم که بهرام شفیع در گزارش های منحصر به فردش از ایتالیا به عنوان لاجوردی پوش نام می برد طرفدار این تیم بودی و در یک شب رویایی ایتالیا به دور بعد صعود می کنه. باز هم فکر کن...
فکر کن این دو اتفاق، در یک شب رخ بده و در اوج ناباوری هم آرژانتین حذف بشه هم ایتالیا سنت شکنی کنه و با اختلاف بیش از یک گل حریفش رو ببره. انصافا فکر کن.....
خیلی به فکرتان فشار نیاورید. اگر فکر هم نکنید خیالی نیست. همه این ها امشب اتفاق افتاد و آرژانتین با همه ستارگانش از جام خداحافظی کرد و ایتالیای مرموز با همه محافظه کاریش به نیمه نهایی صعود کرد.
علاقه من به ایتالیا و رجز خوانی ام با آرژانتینی ها البته ربطی به الان ندارد. همه این کری ها، مرور خاطرات گذشته است و شیطنت های کودکی. آن گاه که با یکی از بچه های محل سرناسازگاری داشتم و چون او آرژانتینی بود من هم کینه از آرژانتین به دل گرفتم تا حال وی بگیرم و اگر پسرک بد کردار طرفدار آلمان بود به یقین من هم امشب مثل خیلی از دوستانم در غم حذف آرژانتین اشک می ریختم.
...و مگر استقلالی شدن و پرسپولیسی شدن ما غیر از یک اتفاق ساده بود.
حالا گرفتار نوعی نوستالژی، سرخوش از حذف آرژانتین، پسرک راجلوی چشمانم مرور می کنم که سر به زیر انداخته و من برایش رجز می خوانم. گیرم حالا الپر هم باشد که کمی به او بتازم اما او که پسرک نمی شود!
اکنون به یاد قدیم، باز یواشکی و پنهانی در دل خود آرژانتین را ستایش می کنم. بابت مردانگی، جنگندگی و تکنیک نابش.
تقدیر اما چنین نبود که بالا بیاید.
حالا ما مانده ایم و ایتالیای قهرمان.............
امسال نوبت قهرمانی ایتالیا است
معرکه ای تو پسر!
خبرگزاری فارس خبرگزاری با حالی است. رانت اطلاعاتی خوبی هم دارد اما عجیب است در روزهایی که صمیمی ترین رفقای سیاسی آن ها در مجلس به سر می برند از شناخت آن ها اظهار عجز کرده و نام آن ها را اشتباه ذکر می کنند.
در عکسی که قرار شد دقیق نگاه کنید فاطمه آجرلو نماینده کرج دیده می شود. وی البته خیلی هم شبیه شایق نیست اما در زیر نویس عکس، برو بچه های فارس، وی را عشرت شایق معرفی کرده اند!!!
تا این جای قضیه باز خیلی جای بحث ندارد. می شود به حساب این گذاشت که اولا مجلس خیلی یکدست هست و ثانیا پوشش اسلامی خانم های راه یافته به مجلس آن قدر شبیه هم است که باعث شده بچه های خبرگزاری فارس به اشتباه بیفتند و این گونه سوتی دهند!!!
با این حال نکته جالب این جا است که دوستان حتی عشرت شایق را نیز خوب نمی شناسند چون برخلاف معرفی دوستان، شایق نماینده تبریز است نه زاهدان!
امان از این تعطیلات و بیکاری که ما را به مچگیری انداخته.....
س.س: عشرت شایق آدم عجیبی است. هنگامی که با وی صحبت می کنید واقعا نمی توانید بفهمید چه واکنشی از خودش نشان می دهد. ممکن است چنان با شما احساس صمیمیت کند که وقتی او را به یک مصاحبه متفاوت فرا بخوانید به طنز بگوید: " می خوای با هم بریم کافی شاپ" یا برعکس ممکن است چنان خشک و جدی حاضر شود که حتی نتوانید سن وسالش را از او بپرسید!!!
برخی دوستان مطبوعاتی معتقدند وقتی خبرنگاری با وی مصاحبه می کند بهتر است چند ماهی جلوی وی آفتابی نشود چون کارش با کرام الکاتبین است. خدا نکند مصاحبه ای از او در"پیک نت" یا "روز" بازتاب پیدا کند. درآن وقت خبرنگار بخت برگشته به این متهم می شود که خبرنگار سایت های ضد انقلاب است.
همین چند هفته پیش که مصاحبه اش با یکی از خبرگزاری ها در پیک نت نیز نقل شده بود خبرنگار مصاحبه کننده به ناله و التماس افتاد تا به شایق اثبات کند ارتباطی با بیگانگان نداشته و آن ها خودشان بی هماهنگی به مصاحبه حال داده اند...
در این احوال چندی پیش به درخواست آزاده گفتگویی ترتیب دادم با عشرت شایق نمایده متفاوت شهر تبریز.
امیدوارم انتشار این مصاحبه برایم تبعاتی به همراه نداشته باشد!
خانم شایق! با توجه به این که شما هم در مجلس شورای اسلامی حضور دارید و هم در هیات مدیره باشگاه استقلال، می خواستم بدانم که قصد دارید رایزنی های ویژه ای انجام دهید برای آن که خانم ها بتوانند در مسابقات ورزشی برای تشویق تیم مورد علاقه شان حاضر شوند؟
نه. به هیچ وجه.
برای چه؟
برای این که من اصلا مسئله خانم ها را حضور در استادیوم ها نمی دانم که بخواهم انرژی خودم را صرف این بگذارم.
پس حضور شما در هیات مدیره باشگاه استقلال به چه درد خانم ها می خورد؟
بنده نیامدم که امکان حضور خانم ها در تمرینات یا مسابقات تیم فوتبال استقلال را فراهم بیاورم. بنده فکر می کنم که آمدنم و حضورم خیلی مهم تر از این قضایا باشد.
یعنی قرار است چه کنید؟
من قصد دارم یک سری کارهای زیر بنایی برای ورزش کشور و به ویژه ورزش بانوان انجام دهم. شما به عنوان یک خبرنگار فکر می کنید حضور در استادیوم دغدغه چند درصد زنان جامعه ما است؟
فکر می کنید الان چند درصد از زنان جامعه علاقه مند به حضور در استادیوم ها برای تماشای مسابقات ورزشی هستند؟
من در این زمینه آماری نگرفتم.
پس بر اساس کدام آمار می گویید که حضور زنان در استادیوم دغدغه زنان ایرانی نیست؟
من بر اساس آمار نیازمندی ها می گویم.
این آمار چیست؟
بیش از نود در صد زنان جامعه ما مطالبه استفاده از فضاهای ورزشی را دارند.
از کجا به این آمار رسیدید؟
ما وقتی در روستاها می رویم و با زنان و دختران صحبت می کنیم آن ها از ما طلب حداقل دومیز پینگ پنگ را دارند. بسیاری از نامه هایی که به دست ما می رسد از مدارس روستایی دریافت می کنیم که مثلا دو دروازه هندبال و دو تخته بسکتبال می خواهند. اگر بخواهیم رصد کنیم همه جا همین است حتی در عشایر.
خودتان تا به حال علاقه ای نداشتید که به استادیوم بروید؟
نه من علاقه دارم که در رشته خودم مشغول فعالیت باشم.
یعنی تا حالا حتی یکبار ابراز علاقه نکرده اید که بازی های تیم ملی فوتبال کشورمان را در آستانه جام جهانی ببینید؟
نه. چون این اصلا رشته من نبوده است.
رشته اصلی شما چیست؟
تیراندازی
پس حتما تا به حال بر سر تمرینات تیم فوتبال استقلال هم حاضر نشده اید؟
نه
چرا؟
چون معتقدم خانم ها تا کی باید بروند سر بازی دیگران. چرا خودشان نباید بازی کنند.
آخه مشکل این جا است که اجازه ندارند پای بازی دیگران هم بروند!
همین که دارد فضا سازی شکل می گیرد که پای بازی بروند را می گویم. چرا این ها خارج گود باشند. من می گویم زنان باید باید در داخل گود بوده و خودشان بازیگر باشند اما این مباحث حاشیه ای مطرح می شود تا با تغییر ذائقه، زنان به حق اصلی خودشان نرسند.
اگر ما یک سر سوزن عمیق فکر کنیم نمی گذاریم این کلاه گشاد سرمان برود.
خب شاید حضور زنان در مسابقات و تمرینات تیم های ورزشی به انگیزه و علاقه آن ها کمک کند؟
حالا مگر چند در صد آقایان از حضور در سر تمرینات برای ورزش کردن انگیزه پیدا کرده اند که حالا ما شرایط حضور خانم ها در سر تمرینات تیم های فوتبال را بررسی کنیم؟
اصلا چنین سوژه هایی را هرکس کار کند هدف اصلی اش این است که زنان را از حق اصلیشان ها که استفاده از سرانه ورزشی مناسب است محروم کند...........
ادامه مطلب...

با این حال خبری که روز یکشنبه میان خبرنگاران پارلمانی دهان به دهان گشت بهت آور بود. شنوندگان بر خلاف همیشه از شنیده خبر شگفت زده شدند و برای دریافت صحت و سقم خبر به تکاپو افتادند.
خبر کوتاه و تکان دهنده بود: "ثمانه اکوان خبرنگار خبرگزاری موج در ccu بستری است"
پیگیری ها، خبر بیماری وی را تایید کرد اما کسی از جزییات بیماری خبری نداشت.
دیروز که با وی تماس گرفتم تلفنم را جواب نداد و SMS زد که نمی تواند صحبت کند.
حالا ظاهرا حالش بهتر شده و به خانه برگشته. اتفاقا شرح کوتاهی هم از آنچه بر خودش گذشته نوشته.
برای سلامتی کامل وی جز دعا کار دیگری از دستمان بر نمی آید.....
*****
کیوان مهرگان و ایمان ابراهیم بای سلامی این روزها با معضل عجیبی به نام کامنت های تهدید آمیز رو به رو شده اند.
تا به حال کامنت های متعددی با اسامی مختلف برای این دو گذاشته شده و در آن نسبت به افشاگری و طرح مباحث مختلف تهدیدهایی صورت گرفته است. سبک نوشتار آن ها یکی بوده و به صورت کلی اتهاماتی عنوان شده است.
نمی دانیم در پشت این کامنت ها چه چیزی نهفته است فقط از دوستان خواسته ایم در این باره از خود خویشتن داری نشان دهند.
امیدواریم قضیه ختم به خیر شود.
م-ت :بعد از ظهر بود و گرم . شرجی هوا در سالن کوچک ادوار تحکیم وحدت توی صورت آدم می زد . آن همه کسانی که آمده بودند ، نشسته و ایستاده و عرق ریزان در یک عصر تابستانی تهران ، می خواستند از کسی سخن بگویند که برای آزادی به پشت میله ها افتاده است . علی اکبر موسوی خویینی .
سالن تحکیم با تمام کوچکی اش ، خیلی ها را دور هم جمع ک
رده بود . از منتهی الیه چپ تا میانه های راست . فریبرز رییس دانا و مصطفی تاج زاده ، سعید حجاریان و بابک احمدی ، الهه کولایی و سیمیمن بهبهانی . هاشم آغاجری وتقی رحمانی هم بودند .وزنه چپ ها سنگین تر بود . ولی نوبت سخن به همه رسید . جلسه 4 ساعت به طول کشید . آن قدر که محسن کدیور به عنوان آخرین سخنران به شوخی و طعن گفت : من در وقت اضافه سخن می گویم .
پیش ا ز او خیلی های دیگر سخن گفتند . فریبرز رییس دانا از کسانی گفت که در این نیم قرن اخیر به اتهامی واحد زندان را تجربه کرده اند . او با آن چهره همیشه برافروخته اش ، نام مصدق و فاطمی را در کنار تقی ارانی و خسرو گلسرخی آورد و از آنها به نام قربانیان آزادی یاد کرد .
بعد نوبت به عبدالفتاح سلطانی رسید . وکیلی که اسفند ماه پس از گذران حبس از زندان آزاد شده است . سلطانی از نقض قوانین در زندان گفت . این که کوچکترین حقوق شهروندی در زندان های جمهوری اسلامی رعایت نمی شود و همه بخشنامه های صادر شده برای رعایت حقوق زندانی صوری و فرمایشی است . سلطانی از مقام های قضایی پرسید که چرا علیرغم تاکید های قانونی ، اجازه داشتن وکیل به موسوی خویینی داده نشده است و او از این ابتدایی ترین حقوق یک زندانی محروم است .
پرسش های سلطانی را سخنران بعدی یعنی تقی رحمانی با روایت زندان های دهه 60 پی گرفت . رحمانی دو نکته برای گفتن داشت و یک پرسش . او که زندان را در سه دهه پیاپی تجربه کرده است ، از اعدام ها و شکنجه های دهه 60 گفت و گفت: من خیلی خوش شانس بودم که پوستم را کندند نه سرم را .
رحمانی خطاب به جوان تر های جمع هم گفت شتر زندان در خانه همه می خوابد . ولی برای انفرادی کشیدن و تحمل شکنجه اعتقاد لازم است . ایمان به آرمانی که محافظ آدمی در سختی های زندان باشد .
رحمانی سپس سوالش را طرح کرد . این که چرا دعوای 100 ساله میان نیروهای دموکراسی خواه ، همیشه به نفع نیروهای قبل از دموکراسی تمام شده است . او از روشنفکران خواست به جای به کار بردن کلمات تابناک به این سوال پاسخ دهند که چگونه می شود کاری کرد تا از این پس در دعوای نیروهای مدرن و دموکراسی طلب ، نتیجه به نفع نیروهای مرتجع تمام نشود .
رحمانی گفت اگر مدل تحققی برای رسیدن به دموکراسی پیدا نشود و دعوای دموکراسی در سطح نخبگان ادامه یابد ، همه شعارهایی که داده می شود کشک است ، زیرا مستبدان با شعار ازادی خواه نمی شوند .
او پایان سخنش را هم به حکایت تلاش های موسوی خویینی در دوران نمایندگی برای یافتن بازداشت گاه های مخفی و رسیدگی به احوال زندانیان سیاسی خصوصا زندانیان شهرستانی اختصاص داد و تلاش او به عنوان نماینده در طول تاریخ مجالس ایران کم نظیر خواند
دکتر ملکی اما هم از آغاز که پشت تریبون قرار گرفت به گلایه از فعالان جبهه دموکراسی و حقوق بشر پرداخت و پرسید که چرا در 22 خرداد و در تجمع مسالمت آمیز زنان هیچ کدام از افراد جبهه دموکراسی خواهی حضور نداشته اند تا جلوی بازداشت موسوی خویینی را بگیرند .
ملکی خطاب به تشکیل دهندگان جبهه دموکراسی و حقوق بشر گفت با نشستن و حرف زندن چیزی عوض نمی شود و در بر همین پاشنه خواهد چرخید . او از اعضای ادوار تحکیم وحدت هم خواست برای نشان دادن اعتراض خود به بازداشت مهندس موسوی ، تحصنی مسالمت آمیز را جلوی قوه قضاییه یا زندان اوین تشکیل دهند .
پس از سخنرانی دکتر ملکی نوبت به یکی از هواداران جبهه دموکراسی خواهی و حقوق بشر رسید . احمد شیرزاد پیش از هر چیز پاسخی به گلایه های ملکی داد و گفت : اگر توقعات حداکثری باشد اما تلاش ها حداقلی ، مشخص است که کار به جایی نمی رسد . روی سخن شیرزاد به طیف کسانی بود که انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته را تحریم کردند و از کاندیداتوری معین حمایت نکردند .
شیرزاد سپس به سناریوهایی اشاره کرد که ممکن است برای مهندس موسوی چیده شده باشند . او گفت ممکن است بخواهند پروژه تواب سازی را درباره مهندس خویینی پیاده کنند اما نباید فراموش کنیم که اقای خویینی قبل از بازداشت اعلام کردند حرف من همان است که بیرون از زندان زده ام.
سخنران بعدی را رضا دلبری مجری جلسه این گونه معرفی کرد :محمد علی عمویی . با سابقه ترین زندانی سیاسی ایران . کسی که سابقه زندانش از کل عمر من بیشتر است .
عمویی با چهره شکسته شده اش و تجربه سی سال زندان پشت تریبون قرار گرفت . او نیز به مانند تقی رحمانی از زندان های دهه 60 آغاز کرد . آنها را با زندان های فعلی مقایسه کرد و گفت وضعیت به مراتب بهتر شده است و اصلا قابل مقایسه با زندان های دهه 60 نیست ولی از یاد نباید برد که بهبود ایجاد شده به خاطر مقاومت و پایداری کسانی بوده که در این سالها افشاگری کرده و از اعدام ها و شکنجه ها پرده برداشته اند . عمویی با نگاهی امیدوار به آینده از حاضران جلسه خواست که برای ازادی مهندس خویینی به عنوان افشاکننده بازداشت گاه های مخفی تمام تلاششان را انجام دهند و این بیت شعر را نیز به پایان سخن اضافه کرد که
آفتاب زندگی پاینده باد
چشم ما بر طلعت اینده باد
پس از او نوبت احمد باطبی رسید .
ادامه مطلب...
م- ت : چند وقت پیش که شهرام سه سوال پرسیده بود از وبلاگ نویسان ، قصدم این بود که به آنها جواب دهم .چند روزی هم کلنجار رفتم با خودم اما آخر سر منصرف شدم . شهرام پرسیده بود که چرا وبلاگ ها درباره رامین جهانبگلو و دانشجویان زندانی و بازداشت مانا نیستانی سکوت کرده اند و در هیچ وبلاگی مطلب چشمگیری از این دست به چشم نمی خورد .
پاسخی که قصد داشتم به شهرام بدهم حول و حوش همین خودسانسوری های مرسوم این روزها بود . این که دستکم وبلاگ روزنامه نگاران تحت کنترل محسوس و نامحسوس سازمان های امنیتی قرار دارد و زیر این ذره بین ها ،از جهانبگلو و دانشجویان زندانی نوشتن ، شجاعتی مدنی می خواهد که به قول گنجی عنصر کمیاب جامعه ایرانی است . 
تازه همین حرف ها هم که زده می شود در وبلاگ ها و به سلیقه دولت مهرورز سازگار نیست ، هزینه گزافی برای بچه های وبلاگ نویس ایجاد کرده است . نمونه اخیرش این که وبلاگ پر طرفدار پرستو را در آستانه برگزاری تجمع زنان فیلتر کردند تنها به این دلیل که فراخوان حمایت ازآن تجمع را منتشر کرده بود .
پس قضیه به همین سادگی ها هم نیست . فیلتر وبلاگ تنها یک طلیعه است ، نیروی انتظامی که هر چند وفت یکبار از بگیر و ببند وبلاگ نویسان خبر می دهد لابد خواب تازه ای دیده است برای این جماعت . این ها همه غیر از سرخوردگی وبلاگ نویسان است از این که دست و پایشان در فضای مجازی هم بسته شده و به چشم به هم زدنی همه چیزشان در خطر از دست رفتن قرار می گیرد . از وبلاگشان گرفته تا امنیتشان .بگذریم که مخاطبان وبلاگ ها هم چندان دلسرد شده اند از تند باد حوادث که علاقه ای به خواندن مصیبت نامه از خود نشان نمی دهند و بیشتر ترجیح دارند تا روزمرگی خود را در آیینه وبلاگ ها به تماشا بنشینند .
سخن از این دست بسیار است . همین جا می توانم حدس بزنم که در کامنت های این پست ( تازه اگر کسی حوصله کند و متن را بخواند )کلی بد و بیراه نصیبم خواهد شد. چنان که در پست های قبلی هم هر گاه از حد و مرز روزمرگی فراتر رفته ام شاهد چنین وضعیتی بوده ام .
شاهد دیگر آن که ، این روزها از خیلی ها می شنوم ، پیوندهای روزانه وبلاگمان که عمدتا سرگرم کننده اند ، بسیار بیشتر از متن مورد توجه قرار می گیرند . به قول فوکو حاشیه بر متن پیروز شده است .
همین که کسی پا از مرز روزمرگی در وبلاگ فراتر می گذارد ، سخنش به دبد بسیاری کسل کننده و بی جاذبه جلوه می کند وبه جرات می توان گفت این همان عاملی است که وبلاگ نویسان را از پرداختن به اموری عام تر و غیر شخصی تر دور می کند یا کلا منصرف می سازد .
در عوض روزمرگی این خاصیت را دارد که مخاطب با آن احساس همذات پنداری می کند و در جامعه توده ای که هیچ کس از خود انتظار زیادی ندارد ، روزمرگی مسکن همه سرخوردگی هامی شود . همه می توانند بگویند که من هم یکی مثل بقیه و این چنین از زیر بار دشوار بودن شانه خالی کنند .
طبیعی است این وسط هرکس که ساز مخالف کوک کند محکوم به طرد و رانده شدن است و هر چه زودتر باید به رنگ جماعت در آید . پس اگر می بینید سکوتی است در وبلاگ ها و سخنی از آن چه باید ، بر زبان رانده نمی شود ،این سکوتی نشانه رضا نیست . سکوتی تحمیلی است . هم از جانب مخالفان آزادی ، هم از جانب مخاطبان توده ای
س.س: نود دقیقه تمام ترسیدم و ضربان قلبم بالا رفت وقتی در استودیو پخش رادیو تهران از نزدیک مراحل اجرای یک برنامه زنده رادیویی را دنبال می کردم. به ویژه وقتی که موسیقی میان برنامه، در حال اتمام بود و بچه های اتاق فرمان بی هیچ دغدغه ای با هم صحبت می کردند و با دکمه ها ور میرفتند.
به عنوان یک روزنامه نگار که هر روز نوشته هایم در معرض قضاوت مخاطبان قرار می گیرد وحشت کردم وقتی که دیدم در یک برنامه پخش زنده، چطور هر کلمه و هر فرمانی بلافاصله از طریق ا
مواج رادیویی در معرض قضاوت مردم سراسر کشور قرار می گیرد.
در یک برنامه پخش زنده جایی برای اشتباه نیست. اگر ما در روزنامه هر مطلب را چند بار چرک نویس می کنیم تا نثر دلخواهمان را تحویل مردم دهیم، در استودیوی صدا، جایی برای آزمون و خطا نیست. هر واژه ای که ادا شود بلافاصله در کل کشور شنیده می شود و فشردن یک دکمه به اشتباه می تواند موسیقی دیگری به جای آن که مد نظر بوده روانه آنتن کند. در این هنگام امکانی برای جبران خطا نیست. حتی تهیه کنندگان ترجیح می دهند موسیقی اشتباهی (در صورتی که خیلی ضایع نباشد) تا آخر پخش شده و از اصلاح آن خودداری شود.
خیلی هیجان انگیز بود دیشب وقتی از رادیوی اتومبیل به برنامه ای گوش می دادم که تا چند دقیقه بعد قرار بود از نزدیک با مجریانش رو به رو شوم. شبکه رادیویی تهران ظاهرا تنها شبکه رادیویی است که به جام جم منتقل نشده و از میدان ارک برنامه پخش می کند. دیشب علی کیوانی نژاد به مانند هر پنج شنبه شب یک برنامه ادبی داشت و در آن جا به عنوان کارشناس، آخرین اخبار مربوط یه ایران و جهان را بیان کرد.
بامزه ترین قسمت برنامه وی جایی بود که وی آیتمی رااجرا می کرد به نام " کتاب های ممنوعه"
در این جا همانطور که مسولان جمهوری اسلامی برای اثبات نقض حقوق بشر در کشور های دیگر، مدام به ابوغریب، گوانتانامو و روژه گارودی استناد می کنند، وی هم نام کتاب هایی را که در اروپا و آمریکا مجوز چاپ نگرفته بیان کرده و محتوای کتاب را شرح می دهد و نتیجه می گیرد چقدر بد است که غربی ها به برخی کتاب ها مجوز چاپ نمی دهند!!!
مجری برنامه صدای آشنایی داشت. این که بگویم" آقای ساجدی " است مطمئنا فرقی به حال کسی نمی کند چون اکثر مردم صدای گرم وی را می شناسند نه نام او را. برنامه های وی دررادیو پیام را بعید می دانم کسی نشنیده باشد. خودش آدم بسیار خونگرمی است. بر خلاف خیلی صدا و سیمایی ها اهل کلاس گذاشتن و افه و قیافه نیست. اتفاقا از لحاظ سیاسی هم آدم پر مایه ای است. تعجب کردم وقتی دیدم از زیر و بم مطبوعات به خوبی اطلاع دارد و تلاشی هم نشان نمی دهد در محیط بسته رسانه ملی خود را اصولگرا نشان بدهد.جوان تر از آن است که صدایش نشان می دهد. با این حال تهیه کننده برنامه از وی هم جوان تر است. خانم ولی زاده آنقدر خونسرد به ترتیب امور می پرداخت که من هرلحظه نگران بودم میان گفته های مجری و پخش موسیقی وقفه ای بیفتد و اوضاع ضایع شود.
خلاصه کم مانده بود فریاد بزنم: "بابا پخش زنده است. یک کم دلهره داشته باشید" قضیه اما بی مشکل خاتمه یافت.
حالا که فکر می کنم می بینم چقدر خوب است فرصت دارم در رسانه های ارتباط جمعی نظر و دیدگاهم را پیش از ارائه به مخاطبان چند بار ویرایش کنم.
م-ت : دیکتاتور سابق نیکاراگوا پس ازبرگزاری انتخاباتی سراسر تقلب و دروغ خطاب به رقبایش گفته بود : شما آراء را بردید و من شمارش آراء را .
این جمله مرا پیش از هر چیز به یاد شعاری می اندازد که در 1983 بر دیوار های لندن نقش بسته بود : اگر رای دادن چیزی را عوض می کرد تا به حال غیر قانونی اش کرده بودند .
حتم دارم که اگر این شعار بر دیوارهای تهران نقش می بست 24 ساعت نشده ماموران دولتی به عنوان مبارزه با تشویش اذهان عمومی پاکش می کردند . چنان که شعارهای تحریم کنندگان انتخابات ریاست جمهوری را پاک کردند . شعار کسانی که خواهان رفراندوم بودند نه انتخاب میان افراد گزینش شده نظام . به شعار بقیه کاندیداها کاری نداشتند . "دوباره می سازمت وطن و " مردی از جنس مردم" چند هفته ای بر درخت ها و بیلبردها و دکل بود اما شعار تحریم کنندگان پاک شد . تحریمی ها چوب دو سر طلا شدند . آنها بی آنکه تریبونی رسمی داشته باشند در معرض تندترین اتهام ها قرار گرفتند و خائن و منفعل خوانده شدند . تنها به این سبب که به صندوق های رای فرمایشی و کاندیداهای سفارشی تمکین نکردند و گفتند باداباد .
تحریمی ها آدمهای آرمانگرایی نبوده و نیستند ولی آنقدر هم ساده نبودند که از یک سوراخ چندین بار گزیده شوند . سوراخ دموکراسی صوری .
در نظر اصلاح طلبان پیشرو و غیر پیشرو لاجرم باید انتخابی صورت می گرفت . انتخاب میان بد و بدتر . آنها شاید مثل دبلیو . سی .فیلدز فکر می کردند که می گفت : مرده شورشان را ببرد . من همیشه مخالف کسی رای می دهم نه موافق کسی .
تحریمی ها اما به گونه ای دیگر دموکراسی را می فهمیدند و نمی خواستند شریک جرم یک دموکراسی ساختگی شوند .
آنها حالا از جانب اصلاح طلبان متهم شده اند به خیانت و بی عملی سیاسی .
باکی نیست چرا که اصلاح طلبان بازنده انتخابات هم در حال پس دادن تاوان اشتباه خود هستند .اشتباه انتخاب همیشگی میان بد و بدتر . اصلاح طلبان شاید اکنون به این نتیجه رسیده باشند که نباید مثل وودی آلن فکر کنند که گفته بود : یک راه به یاس و نا امیدی مطلق ختم می شود و راه دیگر به نابودی مطلق می انجامد . بیایید دعا کنیم که عقل کافی نصیبمان شود تا راه درست را برگزینیم .



