س.س: نمی دانم چه ماجرای غریبی است که هرگاه با خانم های خبرنگار در یک سرویس همکار می شوم بلافاصله تنش و حاشیه محل کار را احاطه می کند و کار اصلی به مشکل بر می خورد.
به خانم ها بر نخورد اما پر تنش ترین روزهای کاری من در مطبوعات ایامی بود که با آنها در یک سرویس همکار بودم. کمتر پیش می آید من اینقدر به صراحت حکمی را صادر کنم اما این قاعده اینقدر همیشگی و آزار دهنده بوده که با شروع دور جدید اختلافات دیگر نمی توانم از آن چشم پوشی کنم.
جالب این جا که خودم در این مشکلات کمتر نقشی داشتم اما روابط همکاران با هم (که البته یک پای ثابت آن خانم ها بودند) چنان تیره می شد که ما را هم تحت تاثیر قرار می داد. بدین رو جبهه های خونین تشکیل می شد. دو طرف به یارگیری پرداخته و غش کردن به هر سو عواقب خاص خودش را به همراه داشت.
آن اواپل که کارم را با ابرار آغاز کردم تا پای دختری به سرویس باز نشده بود و خودمان بودیم و خودمان اوضاع بر وفق مراد بود اما اولین حضور زنانه جمع ما را متلاطم کرد.
پس از آن روزهای بی دردسری را در دنیای اقتصاد سر کردم، جمعی که همه از یک جنس بودیم و حاشیه ای هم نداشتیم. اما حضورم در روزنامه پر دختر اعتماد همان و اختلافات و ماجراهای عجیب و غریب آن همان. یادش بخیر؛ آن سال ها سرویس اقتصادی اعتماد به دو قطب تبدیل شده بود و من تازه وارد که از این کشمکش ها خبری نداشتم چند بار موضع نابه جایی گرفتم و با روسای قلدر دو طیف در افتادم. غافل از آن که قطب مونث چه نفوذی دارد و طیف مقابل چه ابهتی!
سرویس سیاسی روزنامه اعتماد اما بی حاشیه ترین و آرام ترین جایی بود که در آن کار کردم. علت هم البته بسیار ساده بود. همه سیبیل کلفت بودیم و از جنس مخالف کسی در جمعمان نبود.
خبرگزاری آفتاب اما افتضاح ترین محیط کاری بود. در چشم و هم چشمی های زنان آن جا، حتی آقایان دخالتی هم نداشتند. این خانم به خون همسر آن آقا تشنه بود و آن یکی به مرگ این یکی راضی. ما هم نظاره گر این بازی بی حاصل بودیم و البته از لطتماتش سهم می بردیم.
روزنامه صدای عدالت مردانه بود و پر از صلح و صفا. خبرگزاری نصفه و نیمه هاتف اما با دخترانی که گرد آورده بود محل حرف و حدیث بود و پر ماجرا.
خلاصه تا به یاد این قلم می آید حضور حتی یک بانو در سرویس کاری، اختلاف و تنش به دنبال داشت و گروه را از کارایی می انداخت.
این موضوع که پیشتر اصلا علاقه ای نداشتم به آن بپردازم از آن جا دوباره به یادم آمد که پس از یک سال آرامش و ثبات، این روزها که دوباره با خانم محترمی همکار شده ایم حاشیه به سراغ جمع ما آمده و طرف اصلی ماجرا هم مثل همیشه.....
خوشبختانه چنان دفعات پیش مهجاد درکنار گود نشسته و هنوز ترکشی نصیب نشده اما به گمانم جنگ سردی که حالا به راه افتاده ما را هم به ضربتی خواهد نواخت.
به خانم ها بر نخورد اما این ها که مثال آمد تجربه ای بود و خاطراتی.
انصاف دهید چندان بیراه نیست.


