س.س: افسوس می خورم وقتی می بینم دیگر آن جوان پر شر و شوری نیستم که برای جام جهانی تب کنم و دنیای فوتبال، خواب و خوراک را از من بگیرد. چه روزهای پر نشاط و خوشگواری داشتم آن ایام که برای آبی و قرمز یقه می گرفتیم و با رفقای آرژانتینی و برزیلی کل می انداختیم و با هر برد و
باختی روزگار را بر دیگری سیاه می کردیم.
اعتراف می کنم که جام جهانی امسال بر خلاف سال های گذشته در من هیچ حس و حالی ایجاد نکرده و سر سوزن ذوقی برای پیگیری آن در من برنینگیخته و این برای من که روزگاری پا به توپ بودم و در تیم نوجوانان ملوان برو بیایی داشتم یعنی فاجعه. به این فکر می کنم که اگر امسال ایران به مسابقات راه نیفتاده بود احتمالا حتی دقیقه ای هم به بزگترین جام فوتبال جهان فکر نمی کردم.
من دوران نوجوانی را در رویایی ترین شکل ممکن به فوتبال گذراندم. مسعود شجاعی که حالا پیراهن تیم ملی به تن کرده و در آلمان هم حضور دارد از نسل ما بود. هم محلی و در مقطعی، هم باشگاهی. او را "به به تو" صدا می زدیم. یادش بخیر المپیاد انزلی، وقتی در فینال باختیم و دوم شدیم یکی مسعود به روی خودش نیاورد و یکی من. باقی بچه ها به گریه افتادند و غوغایی به پا شد.
چهار سال پیش در هنگامه جام جهانی هر روز صبح با دوستان بحث کارشناسی داشتیم، می نشستیم و تحلیل می کردیم و برای هم رجز می خواندیم. هشت سال قبل که روحم در فرانسه بود و جز و توپ و دروازه هیچ نمی دیدم.
ایتالیای آبی پوش عشق من بود و روبرتو باجو بازیکن محبوب من؛ اصلی ترین رقابت هم میان جمع ما و آرژانتینی های محل بود.....
گذشت ایام اما مرا به تمامی از فوتبال جدا کرد و به جایی کشاند که سالی چون امسال آمدن و رفتن جام جهانی برایم بی اهمیت جلوه می کند.
این روز ها که جواد روح را می بینم که چه مشتاقانه از جام جهانی می نویسد و قرار است در "صمیمانه ترش" به طور ویژه world cup را مورد بررسی قرار دهد غبطه می خورم که چه حس و حالی دارد و هنوز هم از جام جهانی لذت می برد.
فردا هیجدهمین جام جهانی آغاز می شود. ای کاش شوقی بیاید و شور و حالی....


