م-ت : صورتش رو به جمعیت بود . با دست راست چادرش را جمع و جور کرد و ضجه زد :" بچه ام را کشتند . بچه مرا بردند و کشتند . نامردها بچه مرا کشتند . آی مردم این ها بچه ام را کشتند ."
به نظامیانی اشاره می کرد که مردم را از نزدیک شدن به تابوت ها منع می کردند.صدای مادر در صدای مارش نظامی گم شد . سربازی با ریش های نامرتب او را کنار زد و با تحکم گفت : "کنار بایست مادر "
جا برای سوزن انداختن نبود . از بلند گوی کاروان ها شعار های نظامی پخش می شد . شعارهایی آشنا از سالهای جنگ با این مضموم که کشته شدگان ، فداییان انقلاب و امام و رهبری هستند.
عکسی از ۶۸ خبرنگار کشته شده نبود . در عوض هر دو طرف پل چوبی تا میدان بهارستان پر بود از عکس ارتشی هایی که جانشان را از دست داده بودند.
مراسم را به وضوح دولتی ها اداره می کردند . پیرمرد نوحه خوانی که در وانت ارتش سوار بود در مرثیه خوانی خود برای تهییج مردم چندین با گفت: "در میان این کشته شدگان ، بی سر هست ، بی پا ، بی دست ، سوخته و خاکستر شده هست . درست مثل حسین ابن علی "
در میان ضجه زنی مردم ،" نظام اسلامی "مجری برنامه های جنگی تلویزیون از علاقه وافر کشته شدگان به شهادت سخن می گفت و همزمان سرود " ای شهید " از بلند گو ها پخش می شد .
بعد حداد عادل آمد و گفت اتفاق هایی مثل سقوط هواپیما طبیعی است.
آفتاب در این روز آلوده تهران سخت می تابید و مردم در لباس های مشکی عرق کرده و دود گرفته تر از همیشه بودند .
نوبت به صفار هرندی وزیر ارشاد که رسید دیگر مراسم از تب و تاب افتاد بود و صحنه گردان ها ، به محل بعدی یعنی بهشت زهرا اعزام شده بودند.
صفار هم از جمعیت حاضر در مجاور مجلس می خواست که این اتفاق را به پای نظام ننویسند و به مسولان مانند گذشته اطمینان داشته باشند .
او گفت : مطمئنم که مردم با شکیبایی خود اجازه نمی دهند لکه ای به دامان پاک نظام اسلامی بیافتد.
با آن که مراسم تقریبا تمام شده بود اما هنوز خانواده هایی بودند که در به در از این کاروان به آن کاروان دنبال عزیزان خود می گشتند و در مقابل جواب های سرد سرباز ها پایشان سست می شد.
سربازان و نظامیان با این حال به لشکر شکست خورده شبیه بودند . نشانی از اقتدار در آنها نبود و بی قاعده این طرف و آن طرف می رفتند در حالی که از بلند گو همچنان شعارهای حماسی در وصف ارتش و قربانیان سقوط هواپیما پخش می شد.
به كساني كه فكر مي كنند من رويا پردازي كردم خوندن پست محبوب را توصيه مي كنم .
اسرار المهجاد :باید اعتراف کنم یکی دو مطلب اخیرم نه تنها خاطر شما را مکدر کرد ، برای خودم هم دلچسب نبود .هرچند هنوز هم حرفم همان است که نوشتم . اما احساس می کنم می شد آن حرف را طور دیگری میزدم که موجب رنجش خاطر نمی شد. به دوستانی هم که این چند روزه ، حضوری یا با کامنت و تلفن ما را نواختند باید بگویم به نظر من کماکان جنگ بد است . روایت حماسی از جنگ بد است. تقدیس جنگ و خشونت بد است و به قول مسعود بهنود : تفنگ سنگین است برادر
گلوله بد است
صدای تو خوب است


